تبليغاتX
نقطه


نقطه

دلم بس گرفته است در این مهمان خانه آدم کش.روزش تاریک!

 امان از تنهایی

تنهاييم....
و تنهاييم را در آغوش که پر کنم!
اشک هايم.....
و اشک هايم را بر شانه که ريزم!
خستگيم را.....
و خستگيم را با چه کس آسوده کنم!
و صدايم را....
و سوز ساز صدايم را چه کس ميشنود!

و تنها قلمم ،همرازم،همراهم.....
بنويس از هرچه دلتنگي.....
بنويس اشک هاي تنهاييم را....
دوان دوان بکش خطوط بي مهري ها!!!!
سياه کن کاغذ سفيد ذهنم را!!
قلب سياه تري بکش!!!
و تيري در آن مزن.....
و حرفي از عشق نگو.
و صحبتي از مهر نکن.

رسم وفاي اين دنيا را با هم ديده ايم.
پس تو بنويس ديده هايمان را ، بنويس.

بنويس از تکرار لحظه هاي بي کسي!
بنويس از فوران اشک تنهايي!!!
از غربتي غريب تر از هر غريبه!!
از فريادي بي صدا تر از هر چه سکوت!!
و از قلبي شکسته تر از هر چه شکستني!!

دورآدور دورم را به ياد آوردم....
حضوري جز تو نديدم!

تنها ترين تنهايم را گشتم...
باز هم جز تو نيافتم!

شوريده شوريده اشک هايم را نگريستم....
و تنها تو را ديدم!

بنازم ناز نازنينت اي غم!
بنازم....

حضوري نزديک تر از وجود تو نديدم!!!!!!!


 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:56 توسط حسین| |


Design By : Night Skin