نقطه
دلم بس گرفته است در این مهمان خانه آدم کش.روزش تاریک!
مشنو اي دوست که غير از تو مرا ياري هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس گر بگويم که مرا با تو سر و کاري نيست هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم نه من خام طمع عشق تو مي ورزم و بس باد خاکي ز مقام تو بياورد و ببرد من چه در پاي تو ريزم که پسند تو بود من از اين دلق مرقع به درآيم روزي همه را هست همين داغ محبت که مراست 
يا شب و روز بجز فکر توام کاري هست
که به هر حلقه موييت گرفتاري هست
در و ديوار گواهي بدهد کاري هست
تا نديدست تو را بر منش انکاري هست
همه دانند که در صحبت گل خاري هست
که چو من سوخته در خيل تو بسياري هست
آب هر طيب که در کلبه عطاري هست
جان و سر را نتوان گفت که مقداري هست
تا همه خلق بدانند که زناري هست
که نه مستم من و در دور تو هشياري هست
| Design By : Night Skin |


